اولین حموم دختر نازم
سلام دختر نازم....مامان و بابا این روزا مشغول بردن تو به بهداشت و دکتر برای تشکیل پرونده ایم...عزیز جون با ما میاد و تو رو بغل میکنه...خدا رو شکر هیچ مشکلی نداری و حالت خوبه خوبه. مامان هم به لطف مسکن ها دیگه از دردهای بعد زایمان راحت شده و حالم کاملا خوب شده....دخترم صبح روز هفتم که میخواستم پوشکتو عوض کنم دیدم بند نافت افتادهههههههههههههههههههههههه.... مبارکت باشه عزیزم... روز دهم بالاخره تصمیم گرفتیم برای اولین بار با عزیز جون ببریمت حموم.... آخه عزیزم تو خیلی ظریف و کوچولو بودی و همش ...
نویسنده :
مامان نلیا
3:09
چند تا عکس از نوزادیت(تا قبل از یه ماهگی)
دختر نازم میخوام چند تا عکس از نوزادیت (تا قبل یه ماهگی) بذارم: قربونت بشم تسلیم میخوابی اون زبونتو بخورم منننننننن.... ا عاشق این عکس یه چشمیتم... جوجه من... قربون اون موهای بورت بشم من... ...
نویسنده :
مامان نلیا
3:07
جشن یه ماهگی پرنسس پانیسا و تولد بابایی
سلام دختر کوچولوم....عزیزم امروز 28 دیه....روز تولد باباییه که 29 ساله شده و شما هم یه ماهه شدی... قراره امشب یه جشن خونوادگی براتون بگیریم...عزیز جون سالاد الویه درست کرده و مامانی هم آش رشته درست کرده.چون خونه ما کوچیکه قراره بریم خونه مامانی اینا.عصرش دوستای مامانی اومدن و شما رو برای اولین بار دیدن و دور هم جشن گرفتیم و برامون 2تا کادوی خوشگل گرفتن....شب هم رفتن و آقایون اومدن و محفلمون خونوادگی شد...همه دور هم شام رو خوردیم و جشن تولد شما پدر و دختر رو برگزار کزدیم.... اما شما خواب بودی بابایی هم تو خواب شما رو میرقصوند... حتی اومدی به مامان شاباش هم دادی... قشنگ پولو تو دستای کوچولوت گرفتیه بودی و دادیش به من... ...
نویسنده :
مامان نلیا
3:02
چهل روزگی دخملیم
عشق مامان امروز شما چهل روزتون شده و با مامانی رفتی حموم چهل روزگی کردی... مبارکت باشه عزیزم... مامان هنوز میترسه شما رو خودش ببره حموم... اینم عکسات بعد از حموم: ...
نویسنده :
مامان نلیا
3:00
عکس های یه ماه و نیمگیه دخترم
تهران رفتن
سلاااااااااااااام عزیزم....داریم میریم به تهران...داریم میریم به تهران من و تو و بابایی داریم میریم تهران پیش عزیز جون و بابا جون و دایی هات...کلی بارو بندیل جمع کردم و تو ماشین جابجا کردیم...تو رو گذاشتیم تو کریرت و کمربندتم بستیم... اینا هم عکسشه: ...
نویسنده :
مامان نلیا
2:57









