panisapanisa، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

بهترین بهانه ی نفس کشیدن مامان و بابا

اولین حموم دختر نازم

1392/4/26 3:09
نویسنده : مامان نلیا
301 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر نازم....مامان و بابا این روزا مشغول بردن تو به بهداشت و دکتر برای تشکیل پرونده ایم...عزیز جون با ما میاد و تو رو بغل میکنه...خدا رو شکر هیچ مشکلی نداری و حالت خوبه خوبه.ماچمامان هم به لطف مسکن ها دیگه از دردهای بعد زایمان راحت شده و حالم کاملا خوب شده....دخترم صبح روز هفتم که میخواستم پوشکتو عوض کنم دیدم بند نافت افتادهههههههههههههههههههههههه....نیشخندمبارکت باشه عزیزم...

                                        

روز دهم بالاخره تصمیم گرفتیم برای اولین بار با عزیز جون ببریمت حموم....آخه عزیزم تو خیلی ظریف و کوچولو بودی و همش میترسیدیم سرما بخوری...اما الان یه کم جون گرفتی...بابایی همش اصرار میکرد صبر کنید منم از سر کار بیام خونه بعد پانیسا رو ببرید حموم.ما هم صبر کردیم.مامانی هم اومده بود خونه ما.بابا که اومد من و عزیز جون تو رو بردیم حموم.بابایی فکر میکرد قراره عزیز جون نیاد و خودم و خودش تو رو ببریم...میخواست آماده شه بیاد تو حموم که ما با خنده بهش گفتیم قرار نیست تو بیای که...خنده

تو حموم اصلا صدات در نمیومد و با اون چشای درشتت با تعجب به همه جا نگاه میکردی...خیلی استرس داشتم و کلی عرق ریختم تا بالاخره تموم شد...همون جا خشکت کردیم و کلی لباس تنت کردیم تا سرما نخوری و یه روسری هم سرت کردیم...نیشخندو دادیمت بیرون بغل بابایی...

اینم قیافت بعد بیرون اومدن از حموم با اون روسریت:

                                                          ماچماچماچ



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)