عکس های دخملیم
عزیزم شما وقتی که 4 ماه و 18 روزت بود تونستی غلت بزنی و از پشت به پهلو و از پهلو رو شکم بری...خودتو ببین چه ناز خوابیدی:

![]()
![]()






اینجا اولین باره که سوار روروئکت شدی...خیلی هم خوشحالی...ببین هنوز پاهات به زمین نرسیده:![]()


نمیدونم چرا اصلا دوست نداری رو شکم بذارمت...

پانیسا در حال ذوق کردن و بازی کردن با آویز تختش که دایی نیما بهش عیدی داده...دست دایی اش درد نکنه![]()

.gif)

دخملیم یه مدتی بود که نمیدونم چرا همش کف پاهاتو به همدیگه میمالیدی طوری که انگشتات حسابی قرمز میشد و مجبور میشدم جوراب پات کنم...تو این عکسا پاهاتو ببین:


پانیسا و یه عالمه پوشککککککککککککککککککک:![]()


این روزا همه انگشتاتو تا ته فرو میبری تو حلقت طوریکه که حالت بد میشه و اوق میزنی...تو این عکسا معلومه...نگاه کن![]()



پرنسس پانیسا وقتی که 4 ماه و 28 روزش بود تونست بدون کمک برای چند دقیقه بشینه...تو این عکس با کمک بالشت نشستی:

عطسه ای که تونستم ازش عکس بگیرم:


یه روز صبح بعد از صبحونه داشتم تو آشپزخونه کارامو میکردم و شما هم تو هال داشتی برای خودت بازی میکردی...که اومدم دیدم این شکلی خوابت برده...آخی عشق کوچولومی ![]()

عاشق این پستونکتم...وقتی میخوریش خیلی بامزه میشی...

بعضی وقتا بد جوری مامانتو میخوری...دستشو...لبشو...لپشو...مثل اینجا...

تو این عکس هم رفته بودیم باغ خاله بابا و شما اونجا خوابت برد...اومدیم خونه و گذاشتمت رو تخت...موهات خیلی با مزه شده...نگاه کن:
دخملم شما وقتی 5 ماه و 1 روزت بود برای اولین بار ا نگشت پاتو خوردی...!
![]()


عکس های دخملیم
