واکسن 4 ماهگی و رفتن به عباس آباد
سلاااااااااااااااام آلوچه ی مامان:
با بابایی شما رو بردیم بهداشت و واکسن 4 ماهگیتو زدی....بمیرم برات گریه هم کردی اما بابا سریع با سوئیچ ماشینش حواستو پرت کر..رشدت هم خوب بود و مشکلی نداشتی...
عزیزم این روزا داری تلاش میکنی تا اجسام رو با دستات بگیری و این کارت خیلی خنده داره....مثل آدم آهنی هر 4 انگشتتو به هم میچسبونی و خیلی آروم به طرف اجسام میبری تا بگیریشون...خیلی خنده داره
بعد از واکسنت اومدیم خونه و لباساتو کم کردم تا تب نکنی و از همون اول برات کمپرس آب سرد گذاشتم و قطره استامینوفن دادم....و شما هم گرفتی خوابیدی...این عکسته:
دختر گلم خدا رو شکر این دفعه اصلا تب نکردی و حالت خوب خوب بود...برای همین تصمیم گرفتیم بریم مسافرت...عزیز جون و بابا جون با خاله نوشین مامانت رفتن ویلا...ما هم یه 2-3 روزی رفتیم اونجا پیش اونا....شما هم اونجا با عزیز جون حسابی حال کردی....باهاش بیرون میرفتی... بازی میکردی و...اینا عکس های شما تو اون روزاست:
![]()





عزیزم اینجا عزیز جون برای اولین بار یه کم بهت بستنی داد...شما هم خیلی خوشت اومده بود و همش دنبال بقیه اش بودی....


خیلی خوش گذشت و مامان هم یه کمی استراحت کرد....


واکسن 4 ماهگی و رفتن به عباس آباد
