panisapanisa، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

بهترین بهانه ی نفس کشیدن مامان و بابا

عروسی عمه

1392/4/26 2:50
نویسنده : مامان نلیا
672 بازدید
اشتراک گذاری

 عزیز دلم امروز روز عروسیه عمه ست...
صبح با عزیز جون و شما رفتیم آرایشگاه تا مامان آماده شه...بعدش اومدیم خونه و عزیز جون رفت آرایشگاه تا خودشو آماده کنه...بعدش هم لباس ناناز شما رو بهت پوشوندیم...خیلی بهت میاد گلم...ماه شدی....عروس کوچولوی خودمی عزیزم...درست عین فرشته ها شدی نانازم...

ساعت 5 از خونه زدیم بیرون و زود هم رسیدیم باغ عروسی...عزیزم مامان و بابا هم تو همین باغ عروسیشونو گرفتن...جالب اینکه وقتی هم که شما رو باردار بودم برای عروسی یکی از اقوام دوباره به همین باغ اومدیم و حالا خود شما که به دنیا اومدی باز همین جا اومدیم...صاحب باغ دیگه ما رو کاملا میشناسه...وقتی که ما رسیدیم اونجا هنوز خیلیا نیومده بودن ما هم برای خودمون گشتیم و عکسامونو گرفتیم...شب هم عروس و داماد اومدن...عمه خیلی خوجل شده بود...مراسم عقد رو انجام دادن و بعد همه رفتن سالن...موقعی که عمه داشت اون وسط میرقصید با عزیز جون شما رو بردیم وسط تا عمه شما رو با اون لباس عروس کوچولوت ببینه...خیلی خوشحال شد و خیلیم خوشش اومد...

اون شب شما اغلب بغل عزیز جون بودی(خود عزیز به اصرار این رو ازمون خواسته بود) و مامان و بابا وسط میرقصیدن...

مدل لباسم پشت گردنی بود اما برای اینکه بتونم به شما راحت شیر بدم  لباسمو داده بودم خیاطی تا برای یقه اش یه دکمه بزنه تا بتونم راحت باز و بسته اش کنم اما با این حال بازم برام سخت بود...شما هم اون شب همش گرسنه ات میشد و تند تند شی شی میخواستی....خنده

اون شب خیلی ماه شده بودی و همه با دیدنت میخندیدن و ازت خوششون میومد و از لباست هم همینطور...زبانهمش دست به دست میشدی...شما با عمه هم تکی هم با ما عکس گرفتی...2 عروس ناناز...

شام رو هم خوردیم و بعد هم دنبال ماشین عروس رفتیم تا عروس و داماد رو به هتل برسونیم...شما دیگه تو ماشین شیر خوردی و خوابیدی...اون شب هم تموم شد و خوش گذشت...ایشالا که عمه هم خوشتیخت شه...چشمک

و این هم عکس هایی از شما قبل از رفتن به عروسی:



                                                          



قربون اون پاها و کفش کوچولوی خوجلت


                                                               

 


و این هم عکس هایی از شما تو عروسیه عمه جون:



                                                     



نانازم اینجا تو بغل عزیز جون خوابت برده....آخیییییییییییماچ

جای بوس عمه ی عروس روی لپ پانیسا ی عروس کوچولو...

                                        

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)