panisapanisa، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

بهترین بهانه ی نفس کشیدن مامان و بابا

سرما خوردگیه بابا و دخمل

1392/8/19 4:19
نویسنده : مامان نلیا
231 بازدید
اشتراک گذاری

دختره نازم چند روز پیش یه سرما خوردگیه نسبتا خفیف گرفتی وقتیکه از حموم اومده بودی بیرون...از اون طرف هم بابایی تو ساری مریض شده و سرمای بدی خورده...ناراحت

                                                             

من و عزیز جون و بابا جون فوری شما رو بردیم دکتر...خدا رو شکر دکتره اینجا دکتره خودتو تو ساری شناخت و همون شربتی رو داد که پارسال اون داده بود (این شربت برای کاهش علائم سرما خوردگیه که شما به خاطر آلرژی باید بخوری)

روز اول همش تب داشتی و مدام حواسم بود که تبت بالا نره...شبش هم تا صبح حدودای ساعت 9-10 بیدار بودم و مدام چکت میکردم و دستمو خنک میکردم و رو بدنت میذاشتم تا تبت بیاد پایین...آخه وقتی دستماله خیس رو پیشونیت میذاشتم بیدار میشدی و گریه میکردی...شمام خیلی بی قرار بودی...الهی درد و بلات تو سر مامانت بخوره که مریض شدی دختر گلم...خیلی هم معصوم و مظلوم و آروم شدی...همچنان شیطونی میکنی اما با سرعتی کمترنیشخند

روز دوم دیگه بهتر شدی و روز سوم کاملا خوب شدی و دوباره مشغوله بازی و شیطنت و ورجه وورجه شدی...قلب

اما بابایی هنوز مریضه و تب داره...نگران

2شب هم بد خواب شده بودی و هر کاری میکردم نمیخوابیدی و همش گریه میکردی...آخر با دایی نیما و زن دایی سارا رفتیم دور دور تو خیابونا تا بالاخره خوابیدی...
برای دایی نیما و زن دایی سارا



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)