پانیسا در سد سلیمان تنگه
سلام نانازه مامان...عزیزم یه روز جمعه با مامانی و باباجی و دختر دایی و خاله و دختر خاله بابا همه رفتیم سد سلیمان تنگه که نزدیکه ساریه...هوا خیلی خوب بود و یه هوایی خوردیم...شمام مثل همیشه از اینکه اومدی بیرون خیلی خوشحال بودی...
قربون اون لبای لوست بره مامانت....![]()



دخمل شیطونم اینجا هم نون بربری به دستی....![]()

پانیسا و یاسمن...![]()


دخملم خودتو ببین چطور تو بغل مامانیت ولو شدی...البته مامانی هم خیلی از این ولو شدنت خوشش اومده بود...![]()

بعد هم شروع کردی به بازی...جدیدا یاد گرفتی لباتو این شکلی میکنی و آواز میخونی...
....این عکسارو پشت سر هم میذارم تا کاری که داشتی میکردی رو نشون بدم...


![]()

![]()

و اینم از عکسی که ...![]()
![]()
![]()

![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پانیسا در سد سلیمان تنگه
